<% strLineColor = "#004A80" strLightColor = "#F2F6F9" %>

آخرين ميزگرد جشنواره:" ادبيات داستانی در وب"

سه شنبه، 26 خرداد، 1383 ساعت 18:53

آخرين ميزگرد جشنواره "جوانان، وبلاگ ها و جامعه اطلاعاتی" با عنوان " ادبيات داستانی در وب" پنج شنبه گذشته توسط پدرام رضايی زاده برگزار شد.
رضايی زاده در باره اين ميزگرد گفت: تصميم داشتم صحبتهايم را با بررسي جريان مدرنيته در ايران و ارتباط تنگاتنگ آن با ادبيات داستاني آغاز كنم و در كنار آن اشاره هايي به دوره انقلاب مشروطه داشته باشم كه به باور من شباهتهايي با وضعيت فعلي جامعه ما دارد . عنوان بخش را هم « آفرينش دموكراتيك » گذاشته بودم . اما با صحبتي كه قبل از شروع جلسه با بعضي از دوستان داشتم به اين نتيجه رسيدم كه بحث را از جاي ديگري شروع كنيم . عنوان بحث را هم مثلا مي توانيم بگذاريم : « وقتي از ادبيات حرف مي زنيم ، از چه حرف مي زنيم » .
وی افزود: البته بايد به اين موضوع اشاره كنم كه آنچه قرار است بگويم ارتباطي با بحث و جدلهايي كه در حاشيه مسابقه ادبي جشنواره بوجود امد ندارد ، چرا كه معتقدم اگر اشتباهي هم در اين ميان رخ داده باشد نه از سوي برگزاركنندگان جشنواره كه ناشي از نوع نگاهي است كه در ما ايرانيها نهادينه شده است.
بخشی از صحبت های رضايی زاده در نشست " ادبيات داستانی در وب" از اين قرار است:
واقعيت اين است كه ادبيات داستاني هرگز در نظام ادبي ما جدي گرفته نشده است . اين ادعا را البته در صورتي مي توان پذيرفت كه از 60 سال اخير در مقابل سابقه قابل توجه ادبيات در كشورمان صرف نظر كنيم . تا سالهاي پاياني قرن دهم اساسا ما چيزي به عنوان داستان بلند نداريم و داستان هاي كوتاهمان هم غالبا حكايتهاي حكيمانه اي هستند كه به دليل پيامهاي اخلاقي شان مورد توجه قرار مي گيرند . چه پيش و چه پس از آن نيز ادبيات داستاني همواره در سايه شعر قرار داشته است . تا آنجا كه به خاطر داريم فردوسي را نجات دهنده زبان فارسي دانسته اند و حافظ را عامل جهاني شدن ادبيات ما و اين شاعران بوده اند همواره در توصيف ادبيات مورد استفاده قرار گرفته اند . شايد بتوان يكي از دلايل مورد توجه قرار گرفتن شعر را قابل فهم بودن ان براي افراد عامي دانست و اين موضوع كه هر فردي به سادگي مي توانست آن را در حافظه اش بسپارد و به ديگران منتقل كند و اين موضوع در جامعه اي كه ادبياتش از نوع ادبيات شفاهي بوده است يك حسن بسيار بزرگ به شمار مي رود . مساله ديگر كه به نظر من از اهميت بيشتري برخوردار است ، مساله اي است كه دكتر حق شناس به آن اشاره مي كند . دكتر حق شناس در معرفي جامعه شعر محور و جامعه رمان محور از تعابير جالبي استفاده مي كند و معتقد است كه جامعه شعر محور جامعه اي است سنتي و قبيله اي ؛ حال آنكه جامعه رمان محور و جامعه اي كه ادبيات داستاني در آن حرف اول را مي زند ، جامعه اي است كه رو به آينده دارد و نه به سنت . ضمن اينكه مساله فرديت و احترام به آن را نيز نبايد از نظر دور داشت چرا كه اساس رمان و ادبيات داستاني را همين فرديت شكل مي دهد . بعضي ها معتقدند مشكل ادبيات داستاني ما و جهاني نشدن آن ناشي از ضعف نقد و متفكرين ادبي كشور است – به هرحال هميشه متقدين ادبي اين شانس را داشته اند كه به عنوان عامل تمام بدبختي ها و مشكلات جامعه ادبي معرفي شوند ! درحاليكه ضعف ادبيات داستاني در كشور ما به دليل حل نشدن مساله فرديت در جامعه ما است و اينكه در زير سطح مدرنيته در ايران يك خلاء بزرگ به چشم مي خورد كه موجب مي شود ادبيات داستاني ما آن تعادل و پايداري لازم را نداشته باشد .
وی در باره موضوع "آفرينش دموكراتيك" گفت : تمام نويسندگان و منتقديني كه آثاري در خصوص روند حركت ادبيات داستاني در ايران داشته اند ، ناگزير بوده اند از اشاره به يك دوره خاص از تاريخ كشورمان كه انقلاب مشروطه باشد . انقلاب مشروطه در واقع تصميم متفكرين و بزرگان يك كشور بود براي حركت در جهت رسيدن به مدرنيته . هرچند كه اين موضوع خود با اساس مدرنيته در تضاد بوده و نشان دهنده آن است كه جامعه همچنان به قواعد قومي – قبيله اي ، كه اصلش بر پيروي از بزرگان قوم است ، وفادار است .
چالش ميان سنت و مدرنيته هم از همان زمان وجود داشته است و شايد همين عدم باور اصول حركتي از سوي عوام بود كه سالها بعد در انقلاب سال 57 خودش را نشان داد . انقلابي كه بازگشت يك جامعه به سنت و اصل خويش و طغيان در برابر ظهور مدرنيسم در ايران به شمار مي آمد .
جامعه ما مراحل تمدني و فرهنگي را مانند جامعه غربي به شكلي منظم طي نكرده است ؛ يعني اگر قرار است با اين نظريه موافق باشيم كه هر تحول فرهنگي در يك جامعه از نقاشي آغاز مي شود ، به معماري مي رسد و سپس ادبيات آن را تكميل مي كند و در نهايت فلسفه آن را شكل مي دهد ، در جامعه ما اين روند دقيقا معكوس عمل مي كند . يعني ديدگاه و فلسفه از سوي متفكرين و روشنفكران با ترجمه وارد كشور مي شود و اين تلاش صورت مي گيرد كه به جامعه تزريق شود ؛ پس از آن نوبت به ادبيات مي رسد كه وظيفه خود را انجام دهد و جالب اين است كه ادبيات داستاني ، برخلاف آنچه پيش از اين گفتيم ، در پذيرش مفاهيم مدرن و به كارگيري آن همواره بر شعر تقدم داشته است .
هدف من از اشاره به اين دوره ، بررسي شباهتهايي است كه به نظر من ميان سالهاي آغازين برخورد تجدد و سنت در ايران با سالهاي اخير وجود دارد كه سعي مي كنم با توجه به كمبود وقت به شكل خلاصه به آنها اشاره كنم :
1 ) تا پيش از ورود صنعت چاپ به ايران ادبيات شفاهي بر جامعه حاكم است و آثار مكتوبي هم اگر وجود دارند در اختيار خانواده هاي اشراف و دولتمردان هستند . اما با ورود صنعت چاپ از يك طرف ما با افزايش كمي نويسندگان مواجه مي شويم ، كه خود منجر به تنوع و تكثر ديدگاهها مي شود ، و از طرف ديگر با تغيير وظيفه ادبيات و پذيرش عامه مردم به عنوان حاميان جديد ادبيات روبرو مي شويم . اينجا است كه براي اولين بار مفهوم دموكراسي ادبي از سوي متفكران مطرح مي شود كه البته تا به امروز هم به نتيجه نرسيده است ! در سالهاي اخير هم ظهور وبلاگ ها اين امكان را براي هر علاقمندي فراهم كرده است تا آثار خود را در معرض داوري ديگران قرار دهد . اگر در دهه 60 و 70 نويسندگان جوان براي ورود به جامعه ادبي مجبور به حضور در حلقه هاي ادبي و پيروي از قواعد حاكم بر آن بودند كه گاه آنان را در ورطه تكرار مفاهيم گذشته گرفتار مي ساخت ، با ظهور وبلاگها اين امكان بوجود آمد تا نسل جوان بدون نياز به تاييد شدن از سوي پدرخوانده هاي ادبي و بدون محدوديتهايي كه نسل هاي پيشين در اين حلقه ها با آن مواجه بودند ، به خلق و نشر آثار خود بپردازد . اين آفرينش دموكراتيك البته تنها به ادبيات خلاقه محدود نمي گردد و نقد ادبي را نيز شامل مي شود .
ما برخلاف غرب هرگز در كشورمان جريان نقد نداشته ايم و كاري هم اگر صورت گرفته در حقيقت حركتي فردي به شمار آمده است . علي رغم تنوع نشريات ادبي و صفحاتي كه در سالهاي اخير در روزنامه ها به ادبيات اختصاص يافته است نيز متاسفانه چندان شاهد ظهور يك جريان مستقل ، سالم و منصف در نقد ادبي نبوده ايم .
شايد اشتباه نباشد اگر بگوييم كه حتي در سالهاي اخير نيز اين حلقه هاي ادبي بودند كه بر كار نقد تاثير گذاشته و گاه حتي آن را هدايت كرده اند . وبلاگ ها اما به دليل ذات دموكراتيكشان، به نظر من،قابليت آن را دارند كه در دراز مدت به نوعي جريان نقد را هدايت كنند و يا دست كم بر ان تاثير بگذارند؛ گرچه در حال حاضر آثار منتشر شده بر روي اينترنت – به خصوص از طرف نسلهاي پيشين و اعاظم ادبيات – چندان جدي گرفته نمي شود . با تمامي اين اوصاف من تصور مي كنم كه مشكل اصلي نقد ادبي از آنجا ناشي مي شود كه بزرگان ما همچنان به اصول نقد اقتدار گرا – كه از دهه 80 ميلادي ديگر طرفداري ندارد – پايبند هستند . نقد امروز متعلق به آدمهايي است كه بر پايه اصول دموكراتيك با يكديگر گفت و گو مي كنند و حقيقت را متعلق به يك نفر نمي دانند و در نتيجه ديگر سعي نخواهند داشت تا ديگران را قانع كنند و يا مورد داوري قرار دهند ؛ در نهايت به منطق گفتمان وفادارند كه مي گويد : آدمي كه نتواند به نوع ديگري بيانديشد ، انديشه كنوني او چه ارزشي مي تواند داشته باشد ؟
2 ) ادبيات مشروطه به نوعي ادبيات انكار است و به نفي گذشته مي پردازد . زيبايي شناسي در آن مورد توجه قرار نمي گيرد و آنچه اهميت دارد ، مساله ايده است . از طرفي اولين تلاشهايي كه در زمينه ادبيات داستاني صورت گرفت ، از اسلوب سفرنامه نويسي پيروي مي كرد . جالب است كه در اروپا نيز عصر تجدد با رمان « دون كيشوت » كه ساختاري سفرنامه وار دارد ، و نشان دهنده تصميم نويسنده براي خروج از انزوا و حضور در اجتماع است ، آغاز مي شود . با نگاه كوتاهي به وبلاگ ها مي توان به سادگي ردپاي سفرنامه نويسي را به شكلي امروزي تر در آنها دنبال كرد كه مثال ساده اش خاطره نويسي و يادداشتهاي روزانه اي است كه هركدام به نوعي يك سفرنامه امروزي به شما مي آيند .
وی در پايان تاکيد کرد: مساله فرديت همانطور كه پيش از اين اشاره كردم مشكل اصلي ادبيات داستاني ما به شمار مي رود و تصور من اين است كه وبلاگها در معني بخشيدن به اين مفهوم و در نهايت شكل گيري بستر رشد ادبيات مدرن در كشورمان مي توانند تاثيرگذار باشند . پارادوكس جالبي كه اين جا خودش را نشان مي دهد اين است كه در آثار پيشا مدرن پرسش اساسي مطرح شده در اثر « چه » است و نويسنده مي خواهد بگويد كه چه چيز را مي شود در دنيا ديد . حال آنكه در ادبيات مدرن « چگونگي » و « چگونه ديدن » مهم است؛ اما در وبلاگ ها آنچه جدي گرفته مي شود ، ايده و طرح است و نه چگونگي بيان .

لينك خبر